نامه «کتایون ریاحی» + عکس هایی از نشست «یوسف پیامبر»
05 خرداد 1388 ساعت 18:07
سینما روز _ بازيگر نقش زليخا معتقد است، امنيت خاطر بازيگران و ديگر عوامل اين سريالنتيجه اخلاقمداري و توجه به مسائل ديني و ارزشي عوامل سازنده بود. اومردم را بهترين مشوقان خود ميداند.
كتايون رياحي، دوشنبه شب در مراسم قدرداني رئيس رسانه ملي از عوامل مجموعهتلويزيوني يوسف پيامبر گفت: من در مدت عمر حرفهاي خود تجربههاي زياديكسب كردهام، اما آنچه موجب تمايز اين سريال با ديگر كارهايي كه تاكنونانجام دادهام شد، امنيت خاطري بود كه در طول مدت 3 سال همكاري با اين كارداشتم و قابل مقايسه با ديگر كارهايم نبود. كتايون رياحي با تمجيد از سريال يوسف پيامبر و ابراز خرسندي از توجهمخاطبان داخلي و خارجي به اين سريال گفت: براي مانايي اين اثر قرآني درذهن مخاطبان، لازم است نسخه سينمايي آن آماده و كارهاي ديگري كه موجبماندگاري آن ميشود را انجام داد. رياحي در ادامه از رئيس سازمان صدا و سيما تشكر كرد و گفت: تصميمگيريهاي به موقع در كنار پايمردي و حمايت از آثار ارزشهاي هنري وهنرمندان موجب شد كه رسانه ملي در اين مدت، مسير درست و روبه رشدي رابپيمايد. بازيگر مجموعههاي پدرسالار، پس از باران، شب دهم و ديگر مجموعههايتلويزيوني و فيلمهاي سينمايي در پايان سخنان خود با قرائت متني گفت: ازمدتها پيش تصميم داشتم اين مطلب را در اختيار خبرگزاريها قرار دهم كهمقدر بود ابتدا در اين جلسه خوانده شود.
متن كامل نامه كتايون رياحي: بنام خدا ـ گاهي اوقات زندگي طوريه كه آدم نون امروز رو واسه شكم فرداش نميخواد. اونوقته كه روياهاي آدم به تعويق ميافته. ـ گاهي اوقات آدم از سرنوشت، رودست خوبي ميخوره، كه فكر ميكنه دارهتصميم ميگيره. اونوقته كه آدم ادعاهايي ميكنه كه تو رودربايستي انجامشگير ميافته. ـ گاهي اوقات آدم از آرزوهاش جا ميمونه. ـ گاهي اوقات آدم ميخواد بازي كنه، بازيگر ميشه. ـ گاهي اوقات داره ميخنده، وقتي تو دلش خونه، گاهي گريه ميكنه وقتي داره از زور خنده ميميره. ـ گاهي اوقات شوخي شوخي همه چيز جدي ميشه. ـ گاهي اوقات آدم وقتي زياد ميخواد كم ميآره، گاهي وقتي كم ميآره زياد ميخواد. ـ گاهي اوقات با ترس و لرز برميگرده به پشت سرش نگاه ميكنه، ميبينه چه شجاعتي! ـ گاهي اوقات با شجاعت ميتونه ترساشو نگاه كنه. ـ گاهي اوقات آدم دنبال خوشبختي، زندگي رو گم ميكنه، گاهي هم با انتظار زندگي رو معنا ميكنه. ـ گاهي اوقات آدم براي پيدا كردن يه گنج الكي، گوهر خودشو گم ميكنه، گاهي هم گوهر حقيقت رو پيدا ميكنه. گويا زمان برآورده شدن آرزوي من و پسرم فرا رسيده و لازم است كه زائرسفر به سرزمين قصه راهي شود. اينك كه عازم سفرم، سفري به ديگر سوي زندگي،برخود لازم ميدانم تا از دوستانم و استادانم كه آنقدر به من نزديك بودندكه در من بودند، تشكر كنم. پروانه ماهان، زهرا عروس خوب پدرسالار، خانمبس، فاطمه ملاصدرا، فخرالزمان، ميهن مشرقي، تارا، ثريا اردلان ... وزليخاي عاشق. گرچه همه اين عزيزانم عاشق بودند، ولي عشق زليخا خود يكمعجزه بود. اين زنان و تنها دوستان نازنينم گاهي تشويقكي شدند و اگر تنبيهنشدند، خدا را شكر كه البته باور نميكنم بازيگر زني در جهان باشد كهشماتت، تحقير و تنبيه نشود، اما همواره بزرگترين مشوقم مردم بودند با مهرآريائيشان و ايمان بهخدا. بسيار بسيار مفتخرم كه در تمام طول زندگي بازيگريم، تنها و تنها يكحامي داشتم و به قول جماعت سينمايي، آنان كه با كمان حلاجي پنبهام رازدند، خواسته يا ناخواسته بهدنبال چيزي بودند كه سهم من وراي آن بود. در طول بيش از دو دهه هرگز نه افتتاحيه و نه اختتاميه جشنواره فجررا نديدم. كارت دعوت به دستم نرسيد! و خلاصه به قول «ولتر» خدايا! مرا ازشر دوستانم در امان بدار، خود با دشمنانم ميدانم چه كنم! در مقطعي كه سينما را جايگاهي شايسته براي خود نميديدم، رسانه ملي (تلويزيون) پايگاهي شد تا مهرم را با مردم مهربان تقسيم كنم. و باز به قول حافظ كيمياي سعادت رفيق بود رفيق، رفقايي كه همچنانهستند و من قدردانشان و آنان كه رفتند خدا به همراهشان و اما اين همهتنهايي، بركتي بود براي خلوت انس و اينكه يدالله فوق ايديهم، كه ترجمهسينمايي آن ميشود: بهراستي خدا بزرگترين كارگردان است. آنچه ميبايست از جادوي سينما و بازيگري بياموزم، آموختم تا شايد رهتوشهاي براي نوشتن باشد و در پي تجلي معجزه عاشقانه زليخا در زندگيم،اينك برآنم تا با اعجاز كلمات، پيوندي ديگر با شما نه از جنس نقش آفريني،بلكه با آفرينش نقش داشته باشم. اراده امروز من براي نوشتن، پنداري مجالي براي بازيگري نخواهد گذاشت، اما بايد ديد اراده خدا چه تقديري برايم رقم خواهد زد. باشد كه از اين آزمون سربلند و دست پر بيرون آيم. به اميد خدا و التماس دعا. 17 ارديبهشت 88كتايون رياحي.