حضور پر رنگ مفهوم فرديت مدرن در هفت دقيقه تا پاييز
16 تیر 1389 ساعت 12:45
عليرضا نداف
«هفت دقيقه تا پاييز» اولين تجربه رنسانس فيلمسازي عليرضا اميني پس از آثار تجربي است كه وي بيپروا و بدون توجه از استقبال تماشاگر ميساخت و اكثرشان هم هنوز رنگ پرده را نديدهاند. اين بار فيلمساز جوان با داستاني جذاب و دعوت از سوپراستار دهه هفتاد سينماي ايران كه سال گذشتهاش را صرف كشف و شهودهاي ميلياردي در باب دنياي پر رمز و راز اعماق درياها و اقيانوسها كرده بود به قصداشتي و ملاقات با تماشاگر عام فيلمش را روانه پردههاي سينما كرده است. 2) «هفت دقيقه تا پاييز» فيلم تلخي است اما به نظر ميرسد كه اين تلخي جعلي است. عاريتي است. از آن جهت است كه از دل قصه نجوشيده گويي نفس تلخ بودن براي فيلمساز غايت بوده و اين دقيقا جايي است كه فيلم از عدم انسجام در فيلمنامه رنج ميبرد. فيلم دو روايت موازي را پيش ميبرد اما موفق نميشود در بزنگاه مناسبي آنها را به هم پيوند بزند، در نتيجه دچار لكنت و گيجي و حيرت ميشود و در يك سوم پاياني تكليفش با خودش مشخص نيست. اين موضوع به تلخي فزايندهاي كه فيلم از ابتدا در تلاش براي دامن زدن به آن بوده نيز به شدت آسيب ميزند و امكان تمركز را از تماشاگر بينوا ميگيرد. بار ديگر داستان را مرور كنيد. داستان دو زوج كه يكي در آستانه فروپاشي قرار دارند و ديگري در آستانه مصيبتي جانكاه نقطه اتصال اين دو روايت خويشاوندي آنهاست با هم اما پس از آن ضربه جانكاه تصادف فيلم و مرگ دلخراش سارا كه ناگاه فيلم را به مرثيهاي داغ تبديل ميكند. اين عدم انسجام فيلمنامه و عدم چفت شدن دندانههاي دو روايت موازي فيلم است كه به شكل آزار دهندهاي موجب اختلال در احساسات تماشاگر ميشود و حواس او را از ضيافت مرگ فيلم كه سازندگان خود برايش رقم زدند، پرت ميكند. ضمن اينكه كنشهاي شخصيتهاي فيلم را نيز از منطق تهي ميكند. براي مثال مشاجرات فرهاد و همسرش كه خاله و شوهر خاله كودك جانباختهاند، تنها ساعاتي پس از ان مصيبت دهشتناك به شكلي ريشخند موقعيت به وجود آمده است و از شكوه حادثه، شكوه درد ميكاهد و اين يعني خنثي شدن تلاشهاي سازندگان فيلم در زمينه چينيهاي مناسبي كه براي اثرگذاري و فرود بيرحمانه ضربه مرگ سارا بر تماشاگر كردهاند. مثلا در پيش بودن تولد سارا و سفارش كيكي كه پس از مرگ او به شكل درد اوري دعوت به خوردنش ميشوند. 3)« هفت دقيقه تا پاييز» در روايت مدرن است از همين رو مانند ساير همانندهايش از نوعي ابهام كنترل شده در ساختار روايياش بهره ميگيرد. به لحظاتي از فيلم ميتوان در اين راستااشاره كرد. آنجا كه همسر جوان سعيد براي يافتن چرايي و چگونگي مرگ همسرش به جلوي درب منزل تنابنده ميآيد، در نمايي هديه تهراني را ميبينيم كه با نوعي تشويش از كنار پنجره از نماي بالا شاهد مكالمه همسرش ميباشد تا نوعي از ابهام را به نفع يكي از مفاهيم موتيف وار اين سالهاي سينماي ايران درباره طبقه متوسط شاهد باشيم و آن مفهوم خيانت است. بعدها در زمينه رابطه زوج جوانتر فيلم اين ابهام شكل پر رنگتري به خود ميگيرد. جايي كه فرهاد به همسرش شكميكند وحتي به نظر ميرسد فيلم در بحبوحه مصيبت عظيمي كه براي شخصيتهايش رخ داده در پي انقلاب مضموني ديگري است. 4) «هفت دقيقه تا پاييز» را عدهاي به آثار اصغر فرهادي مانند كردهاند. دليل اين تصور را ميتوان پرداختن اين آثار به طبقه متوسط دانست. سينماي ايران ساليان درازي _شايد عامدانه_از پرداختن به دغدغهها و تمايلات بخش قابل توجهي از جامعه شهري ابا داشت و در موارد معدودي كه به آنها كه صحنهگردانان اصلي علم و صنعت و توسعه جامعه هستند، ميپرداخت. تصويري ايزوله و يا همراه با موضعگيري در مورد آنها ارائه ميكرد كه البته اثرات رواني مخرب اين نمايش بر اجتماع چيزي نيست كه بتوان آن را انكار كرد. آثاري همچون «هفت دقيقه تا پاييز» سعي ميكنند كه به تصوير صحيح و شفافي از اين طبقه اجتماعي مهم و تا حدي مظلوم بپردازند كه ضمن اين نمايش درست، مشكلات،دغدغهها و چالشهاي آنها را در رابطه با نهادهايي چون اخلاق،خانواده و... تصوير كنند. حضور پر رنگ مفهوم فرديت مدرن خصوصا در مورد زنان كه نوعي برابري خواهي و شعور مدرن را به دنبال دارد و در برخورد با برخي ساختارها و بافتهاي فرهنگي جامعه در نگاه نخست نا همگون و چالش زا مينمايد كه نمونه آن مثلا در «هفت دقيقه...» همسر جوان فرهاد است كه حاضر به ادامه زندگي با فرهاد نيست چون ديگر او را نميخواهد و اين نخواستن در اينجا تشخص ميابد(به ياد بياوريد فيلم خونين «كنعان» را) و يا تزلزل نهاد خانواده در پي همين فرديت و يا موارد ديگري از بيپناهيهاي فكري و اخلاقي آنها در برخورد با تناقضهاي زندگي از جمله مواردي است كه در اين دست فيلمها مطرح شده است و اما يكي از همين نشانههاي تكرار شونده در رابطه با زندگي اين قشر هجوم بيپايان مصيبت به زندگي و جايگاه متزلزل و شكننده آنهاست تا جايي كه مرز ميان شادي سر خوشانه و مصيبت هولناك براي آنها از بين رفته مصيبتي كه گويا همواره در كمين آنهاست، هنگامي كه به ظاهر در حال لمس خوشبختياند.