سینماروز _ شیدا شیرازی : فيلمنامه نفس گير ويليام موناهان ( دپارتت) تداعی کننده روزهای بعد از يازده سپتامبر است. بمب گزاری هايی که در فيلمدر منچستر و آمستردام نشان داده ميشوند ، بسيار واقع گرايانه اندو می توانسته اند در گوشه اي از اين جهان اتفاق افتاده باشند، که اما در اين فيلم فقط برایاين فيلم نامه خلق شده اند
جنگ در عراق و افغانستان هنوز ادامه دارد. بن لادن آزادانه در اين دنيا ميچرخد و سازمانهايی تروريستی مانند القا عدهگستره فعاليتهايشان را وسيع کرده اند. با گذشت هفت سال از واقعه 11 سپتامبر هنوز ايالات متحده خود را در جنگ بر عليه تروريسم می داند. هاليوود هم به طابعيت از جامعه آمريکايی و نياز هميشگی به وجود دشمن ، آثار زيادی در اين مظمون و حواشی آن توليد کرد تا اينکه ريدلی اسکات ( کارگردان موفق امپراطوری آسمان) نيز به اين موضوع علاقه مند شد و فيلمی بر پايه رمان يکی از روزنامه نگاران سابق روزنامه واشنگتن پست، ديويد ايگناتيوس ساخت. فيلمی با حضور ستارگان بزرگ به نام" پيکره دروغها"، فيلمی که در آن مامور مخمی فرا مرزی سيای آمريکا در مقابل بزرگترين دشمنسينمايی آمريکا البته بعد از روسها در جنگ
سرد ، ميجنگد: گروه های تندروی مسلمان.
ليوناردو دی کاپريو نقش مامور مخفی باتجربه اي به نام راجر فريسرا بازی ميکند ، که گرفتار ماموريت خطر ناکی در خاورميانه است. تنها حامی وی همکارش اد هفمن ، با بازی راسل کرو است که در مرکز سيا نشسته است و او را با تلفن، دوربين و اينترنت زير نظر دارد و از مهلکه به در ميبرد. ماموريت آخير اين مامور سيا به شخصيت محوری يک گروهک تروريستی می پردازد که مسوّليت چندين بمب گزاری بويژه در اروپا را به عهده دارد.
فيلمنامه نفس گير ويليام موناهان ( دپارتت) تداعی کننده روزهای بعد از يازده سپتامبر است. بمب گزاری هايی که در فيلمدر منچستر و آمستردام نشان داده ميشوند ، بسيار واقع گرايانه اندو می توانسته اند در گوشه اي از اين جهان اتفاق افتاده باشند، که اما در اين فيلم فقط برایاين فيلم نامه خلق شده اند ، اين سعی در بازسازی واقعيت رسالتی است که خوب از عهده اسکات بر آماده است. اما وی فقط دنبال ماموريت فريس است و از اين همه بمب گزاری و صحنه های انفجار داستنای هيجان انگيز نمی سازد . دوربين اسکات فريس را از اروپا به خاورميانه و از آنجا به امريکابه سرعت دنبال ميکند تا جايی که برای بيننده دنبال کردن موقعيت فريس دشوار ميشود.
فيلم بعد از يک سا عت به نقطه ا عوجی ميرسد که کتاب ايگناتيوس در فصل اول به آن پرداخته است. برای طمعه گزاری به منظور ارتباط با گروه تروريستی مورد نظر نياز به يک گروهک مجازی تروريستی است که رهبری دارند که آرشیتکتی اردنی است، که خود از رهبری و عضو بودن خود در چنين گروهی هيچ نمی داند
واقعيت اين است که سيا با دست کاری عکس ها ، حساب بانکی و ايميل های وی و حتی انفجاری ساختگی در فرودگاهی نظامی در ترکيه ، سعی بر کشيدن پای وی به اين ماجرا دارد. اينجاست که صحنه برای هنرنمايی دی کاپريو باز ميشود و او ميتواند هنرش را به عنوان ماموری صاحب سبک به رخ بکشد.وی در صحنه ها ی شکنجه بسيار غير واقعی پرداخته ذهن خلاق !! اسکات نشان ميدهد که مردی است که رنج کشيدن هم ميداند. او که به مرور در فيلم به توپی در دستان اد هفمن بدل شده است و اين سو و آن سو پرت ميشود ، حتیمجبور به رويارويی به متحد و دوست خود هانی ، ريس سازمان امنيتاردن ميشود. ویجذابترين شخصيت مرد مسلمان فيلم اسکات است، که نسبت به بقٔیه کاراکترها وقعی گرايانه تر می نمايد.
اما نقش راسل کرو در اين فيلم چيزی نيست مگر لوده کردن نقشهميشه سنتی و تيپيکالی ماموران ارشد سيا. او که با تلفن همکار ايده آليستش فريس را در خاورميانه هدايت ميکند همزمان فرزندش را بهمدرسه می رساند و يا به فوتبال ميبرد . ايده شخصيت هفمن با بازی راسل کرو آيده جالبی است که متاسفانه به خوبی پرداخته نشده است. نقش وی به قدری در ماجراها صطحی است که نقش ماجرای عشقیدی کاپريو، که فقط برای اين است که آخر فيلم را کمی دراماتيک تر کندودر نهايت همانگونه ناپخته و ابتدايی به حال خود رها ميشود.
بازی بازيگر ايرانی الاصل فراهانی اگر از نقاط قوت فيلم نباشد از نقاط ضعف اين فيلم نيست. شخصيت عايشه با بازی فراهانی در کنار شخصيت هانی ريس سازمان امنيت اردن تنها شخصيت های واقع گرايانه فيلم هستند.
و در نهايت اينکه با خواندن کتاب متوجه ميشويم که فيلم ميتوانست بسيار زيباتر باشد واسکات می توانست اين عشق نامتعارف رابزنگاه داستان خود کند . فيلم اسکات پر است از موقعيت هايی که از دست رفته اند.