سینما روز
 
   
تیتر یک های هفته
پربازدیدترین ها
تبلیغات

 

 

 


 

 
 
بانک نیاز مندی های فرهنگی

 

بانک سینما های تهران   ( جدید )

بانک سالن های نمایش  ( جدید )

 

 

 

Free PageRank Checker 

 
 
نگاهی به فیلم «مهلکه» ساخته «کاترین بیگلو» چاپ ارسال به دوست
28 فروردين 1389 ساعت 09:49

Image

سينما روز _علی یعقوبی - فیلم مهلکه به کارگردانی «کاترین بیگلو» در اسکار 2010 علاوه بر کارگردانی در پنج رشته دیگر نیز برنده جایزه اسکار شد. فیلم مهلکه و به روایتی قفسه دردها فیلمی جنگی ولی بدون صحنه‌های بزرگ درگیری درباره جنگ عراق و اشغالگری آمریکاست. کاترین بیگلو نخستین زنی بود که در طول 82 سال برگزاری تاریخ اسکار به این جایزه مهم دست یافت. بیگلو با بردن  

سکار کارگردانی علاوه بر کسب افتخاری فراموش نشدنی برای خودش باعث شکست فیلم عظیم و پرخرج آواتار ساخته همسر سابقش جیمز کامرون هم شد تا شگفتی‌ها تکمیل شده و بیگلو سالی فراموش نشدنی را داشته باشد.
آنچه بیش از هر چیز در فیلم قفسه دردها جلب توجه می‌کند طراحی و کارگردانی بیگلوست که در همان سکانس اول فیلم با پوشاندن لباس ضدگلوله بر تن بازیگر اصلی فیلمش (گای پیرس) و انفجارهایی که در اثر انفجار یک ماشین قدیمی و کهنه صورت می‌گیرد به مخاطب نشان می‌دهد در این صحنه‌ها کارگردان به نوع انفجار، برخورد آدم‌ها با یکدیگر و حتی متلاشی شدن قطعات ماشین فرسوده ریز به ریز توجه کرده و به مخاطب یادآوری می‌کند که با فیلمی به شدت تاثیرگذار و متفاوت روبه‌رو است.
در واقع کاترین بیگلو در این فیلم تلاش کرده که به صورت مستندگونه و واقعی به صورت کاملا مستقیم آنچه که بر سر سربازان آمریکایی در عراق می‌آید به مخاطبانش نشان دهد. برگزیده این شیوه و روش را چند سال قبل برایان دی‌پالما با فیلم تاثیرگذار غیرقابل انتشار انجام داده و به صورت مستقیم و بی‌پرده گوشه‌ای از مصیبت‌های سربازان آمریکایی در عراق را نشان داده بود.
در فیلم قفسه دردها سربازان آمریکایی بی‌هدف و بی‌انگیزه نشان داده می‌شوند. جایی که به راحتی پلی استیشن بازی می‌کنند و بی‌هدف زنان و کودکان و جوانان عراقی را تنها به دلیل حمل سلاح و داشتن مواد منفجره می‌کشند. در صورتی که برخی از آنها نسبت به جنگ موضعی بی‌طرفانه دارند و حاضر نیستند خانواده‌‌های خود را ترک کرده و به عراق بیایند. سربازان آمریکایی در بی‌هدفی و گیجی مدام بر سر یکدیگر فریاد می‌زنند، چون هیچ کدامشان نمی‌دانند چرا جنگ عراق به راه افتاده، هر چند جورج بوش و تونی بلر به دروغ گفتند که عراق در حال ساختن سلاح‌های کشتار جمعی است. از طرفی صدام هم خیلی زود دستگیر و از پای درآمد و جانشین بوش هم مجبور شد جا پای او بگذارد و نیروهای آمریکایی را در عراق نگه دارد. به همین دلیل سربازان آمریکایی با پرشی اساسی روبه‌رو هستند و آن اینکه هزاران کیلومتر دورتر از سرزمینشان و در فراق زن و فرزندان و خانواده‌هایشان در خاورمیانه و کشوری چون عراق چه می‌کنند؟ گروهبان جیمز در فیلم قفسه دردها مسئول خنثی‌کردن مین‌ها و بمب‌هایی است که در خانه‌ها و ماشین‌ها گذاشته می‌شوند. او سر نترسی دارد و دل مشغولی‌اش نگاه کردن به دی‌وی‌دی‌هایی است که از یک پسربچه عراقی خریداری می‌کند. در صحنه‌هایی از فیلم جیمز با آن لباس ضدبمبی که می‌پوشد و شبیه فضانوردان است. می‌رود و برای خنثی کردن بمب حاضر می‌شود. لباسش را درآورده و تن به تن به جنگ با مین‌ها و بمب‌ها می‌رود و به قدری به کارش اعتقاد دارد که حتی از دستور فرمانده‌اش سرپیچی کرده و گوشی و بی‌سیم خود را از خودرو بمب‌گذاری شده بیرون پرتاب می‌کند. بیگلو در این صحنه‌ها و صحنه‌ای که در آن مرد عراقی بمب‌پیچی شده و هر لحظه امکان دارد بمب‌ها منفجر شوند تاکید زیادی دارد. یا نشان دادن صحنه افتادن پوکه فشنگ روی زمین و لحظه انفجار مرد عراقی و افتادن جیمز در آن لباس ضدبمب همگی نشان از قدرت‌نمایی کارگردان است.
فیلم هرگز به عراقی‌ها نزدیک نمی‌شود و آنها تنها در پس‌زمینه به عنوان شاهد و ناظر اشغالگری و جولان دادن سربازان غیروطنی هستند. به هر حال ساخت چنین فیلمی آن هم در صحرای اردن و در هوایی خشک و گرم کاری سخت و طاقت‌فرسا بوده که بیگلو از پس آن برآمده و قرار دادن بازیگرانش‌ در نقش سربازان آمریکایی از روی تفکر این کارگردان بوده تا آنها بیشتر و بهتر بتوانند ناامیدی، یأس، پوچی و خودباختگی را در فیلم القا کنند که این به باورپذیر بودن فیلم کمک شایانی کرده و باعث شده مخاطب در روایتی واقع‌گرایانه شاهد به انزوا رسیدن پوچی و تنهایی سربازانی باشد که ناخواسته اسیر شرایطی شد‌ه‌اند و نمی‌توانند از آن خلاصی یابند و به ناچار تمام دلتنگی‌ها، غربت، دوری از خانواده و مسائل عاطفی دیگر خود را با فریاد زدن بر سر همدیگر، کتک‌کاری و پناه بردن به مشروبات الکلی و تیراندازی به طرف مردم بی‌گناه پر می‌کنند. در واقع سربازان همگی دچار خلأ و کمبودی شده‌اند که هیچ چیز عطش یأس و ناامیدیشان را جبران نمی‌کند.
قفسه دردها مخاطبانش را به عراق جنگ‌زده می‌برد آنجا که دخالت نابرابر نیروهای آمریکایی و جنایات ارتش این کشور به مظهر ناامنی بدل شده و این سربازان تقاص اقدامات و جنایات خود را پس می‌دهند. جیمز، آدم با استعدادی است که بمب‌ها را خنثی می‌کند برایش فرقی نمی‌کند که بمب داخل یک ماشین یا خانه یا داخل شکم یک بچه بی‌گناه باشد. هنری که گاه او را به خشونت علیه هم‌قطارانش وامی‌دارد. برای او فقط بمب مهم است. جیمز زن و فرزند دارد اما زندگی برای او در عراق و در کوچه‌های پرخطر بغداد جاری است. دوست دارد اگر زندگی‌اش قرار است تمام شود در این راه باشد به همین دلیل می‌توان گفت جنگ و خنثی کردن بمب برای جیمز و امثال او مانند یک اعتیاد شده است.
در صحنه پایانی فیلم کارگردان به بهانه بازگشت جیمز به خانه از زبان او به جنگ و بیهودگی آن می‌پردازد. پس از انفجار مرد عراقی کودکان عراقی را می‌بینیم که به نفربر آمریکایی سنگ پرتاب می‌کنند و جیمز که به خانه بازگشته داستانی از شکلات‌هایی را برای همسرش تعریف می‌کند که یک بمب‌گذار میان زنان و کودکان پخش می‌کند و همین که اطرافش شلوغ می‌شود وانتش را که پر از مواد منفجره است منفجر می‌کند. سپس در سکانس بعدی شاهدیم که جیمز با کودکش صحبت می‌کند و به او می‌گوید تو اکنون همه چیز را دوست داری اما وقتی بزرگ شدی خیلی از چیزهایی که دوست داشتی دیگر دوست نخواهی داشت که این صحنه به روشنی درماندگی و به پوچی رسیدن و عدم داشتن اختیار جیمز و سربازان آمریکایی را در کسوت اعزام به عنوان سرباز به عراق نشان می‌دهد. اینکه آنان به‌رغم اختیار موجودات بی‌اختیاری هستند که توسط رهبران آمریکایی و انگلیسی در کشوری چون عراق ناچارند برای اینکه زنده بمانند آدم بکشند.
با این حال بیگلو با فیلم قفسه دردها نشان می‌دهد که او یک آدم ضدجنگ و از منتقدان بزرگ دولت‌های بوش و اوباما به خاطر شروع و سپس ادامه دادن جنگ سلطه‌جویانه در عراق است. اما او نیز چون دیگران بی‌حاصل شاهد حضور در عراق و افغانستان و استمرار و وسعت بخشیدن به حضور سربازان مزدور آمریکایی در این دو کشور غریب و آسیایی است و اگر در آخر به وضوح بیانیه‌ای در این خصوص صادر نمی‌کند به این دلیل است که اطمینان دارد مردم بدون این کار هم راه و نگرش درست را انتخاب خواهند کرد و گریزی از آن ندارند زیرا واقعیت تلخ است و در این فیلم ما بی‌واسطه با آن روبه‌رو هستیم و در قلمرو آن طی طریق می‌کنیم و در این قلمرو هیچ فرصتی برای آرامش و چشیدن طعم زیبای زندگی نیست. زیرا شیوه وقایع‌نگاری حقیقت‌جویانه کارگردان و فیلمبرداری دوربین‌های مستقر بر شانه، بیننده را در هیجانات، خون‌ریزی، کشتن و کشتار و از بین بردن آدم‌ها و التهابات دائمی غرق می‌کند.

 

 

 

 

نظرات
افزودنجستجو
علی - اینگونه نیست!!!   | | 2010-05-10 08:54:25
به نظر من محتوای فیلم 100 درصد مقابل نظر نویسنده محترم است. فیلم مشوق جنگ و توجیه گر حضور آمریکایی ها در عراق است. فیلم با نشان دادن اوضاع وخیم و نا امنی در عراق که مسبب آن را خود عراقی ها معرفی می کند سربازان آمریکایی را ناجیان و برقرارکنند
گان امنیت در عراق می داند.و این امر را با مثال و سمبل بمب ها در فیلم نشان میدهد.بمب هایی که در همه جا حتی در دل یک کودک عراقی قرار داده شده و سرجوخه ی آمریکایی به عنوان منجی و قهرمانی آمریکایی آنها را خنثی می کند.
نوشتن نظر
نام:
آدرس سايت:
عنوان:

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
قبل >
 
   

 

 
 
   

کلییه حقوق و امتیازات این سایت متعلق به گروه رسانه ای سینما روز و گروه سایت های آ سمان هنر می باشد

| گروه سایت های آسمان هنر : سینماروز: اخبار موسیقی ایران: میزبان وب

Copyright © 2008 - 2010 Cinemarooz. All rights reserved. Powered and Designed by MEHRVARZAN co