... عباس كيارستمي را چه به حافظ و سعدي؟ مسعود كيميايي را چه به رمان نوشتن؟ هديه تهراني تا وقتي محترم است كه سيماي شوكران باشد. نيكي كريمي كارگردان و عكاس تو كتمان نميرود. رضاكيانيان همان بهتر كه برود بازيگري كند. انگار در وجود همه ما اداره نظارت و ارزشيابي هميشه در حل صدور مجوز و عدم صدور مجوز باشد. انگار كه هنوز پذيرش وجوه گوناگون و متنوع انساني در ميان همه شهروندان برايمان سخت و جانكاه است...
داستاني كه حسينسبزيان با رفتن به جلد محسن مخملباف براي خانواده آهنخواه آفريد، ماجراي تلاشي نافرجام براي درمان فرديت منقرض شدهاي است كه مرهم زخمهاي عميقاش اندكي مرهم توجه ميخواست. وقتي كارد هيچانگاري اجتماع به استخوان روح فرد مي رسد، تنها راه عبور از اين جراحت پناه بردن به فرديت ديگري است كه در سايه شهرت توانست فرديت خود را از هجوم همانندسازي پيراموني نجات بخشد. وقتي مخملباف و سبزيان سوار بر موتور به سمت خانواده آهنخواه مي روند، تصويري بديع از تمناهاي سركوب شده افرادي به نمايش درميآيد كه در جامعهاي بيحوصله و بيرحم تقاضاي اندكي توجه داشتهاند. توجهي كه كيارستمي با گروهش اندكي آن سوتر سوار بر ماشين در حال ثبت آن بودند. اما اگر امروز نام مرحوم حسن سبزيان به لطف فيلم كلوزآپ نماي نزديك از ميان آن همه فرديت فراموش شده به خاطرمانده، حاصل جسارتي است كه سبزيان از خود بروز داد و جلد از پيشساخته جامعه را از تنش بيرون آورد. او براي يكبار چيزي شد كه فرديتش ميخواست. اما جامعه با ابزارهايش اجازه چنين جسارتي را نمي دهد. روابط اجتماعي، نگاه رسمي و رسانهها در قالب خانواده آهنخواه و دادگاه و حسنفرازمند هر كدام به سودايي و هركدام با منطقي فرديت سبزيان را هدف قرار ميدهند. از يك سو حق هم دارند. سبزيان مخملباف نيست. اما مگر براي آن فردي كه نامش حسين سبزيان بود، راه ديگري براي بروز چيزهائي اندكي كه مي خواست وجود داشت. حق فرديت پايمال شده او در پس چهره معمولي و زندگي معمولياش چگونه محقق شد. او آرزويي ناكام بود، فرديتي منقرض شده. در جنوب زندگي حرف زدن از فرديت، محل انديشي است.
بيستسال بعد از ساختهشدن كلوزآپ، نماي نزديك، حسين سبزيان همچنان مسئله ماست و فرديت همچنان سوتفاهم ما. همچنان براي پذيرش فرديت ديگران دچار همان تناقضهايي هستيم كه خبرنگار فيلم كلوزآپ با ان روبرو بود. عطوفت شرقي و منطق غربي نه به تمامي و بلكه از هر كدام اندكي همراه ماست تا با ملغمهاي از عاطفه و عقل به سركوب فرديت هر كسي برويم كه پايش را از تعريف رايج ما بيرون گذاشته است.
عباس كيارستمي را چه به حافظ و سعدي؟ مسعود كيميايي را چه به رمان نوشتن؟ هديه تهراني تا وقتي محترم است كه سيماي شوكران باشد. نيكي كريمي كارگردان و عكاس تو كتمان نميرود. رضاكيانيان همان بهتر كه برود بازيگري كند. انگار در وجود همه ما اداره نظارت و ارزشيابي هميشه در حل صدور مجوز و عدم صدور مجوز باشد. انگار كه هنوز پذيرش وجوه گوناگون و متنوع انساني در ميان همه شهروندان برايمان سخت و جانكاه است. انگار كه تقاص بي توجهي به خود را بايد از انتقام از توجه به ديگران بگيريم. انگار هنوز قبول نكردهايم كه به لطف معجزه فنآوري راههاي بروز فرديت آنقدر گسترش يافته كه ديگر كاري از دستهاي كوچك و محدود كننده ما برنميآيد... حسين سبزيان وقتي در برابر دادگاه از خانواده آهنخواه عذرخواهي كرد به ذهن درهم ريختهاش نرسيد كه او با پذيرش جسارت اجتماعياش روي فرديت تباه شدهاش سرپوش ميگذارد. و ما نيز امروز اجازه بروز به فرديت ديگران را نميدهيم. به اندازه خود تلاش ميكنيم تا همه آدمها در لانگشات تعريف شده ما باقي بمانند. هر چهرهاي در كلوزآپ مستحق مجازات است.