سینما روز _ یزدان سلحشور:«سینمای وحشت» یک ژانر اختصاصی است یعنی غیرقابل اشتباه است با ژانری مثل«وسترن» که با مکان، اشیا و پوششی خاص یک زمان شناخته میشود.
«سینمای وحشت» البته چیز خوبی است و فواید زیادی دارد. یکی از این فواید این است که میشود بچه را ترساند که این کار را نکند آن کار را نکند. خب، قبلاً در نسلهای قبل با «لولو» این کار را میکردند. اما بچههای این دوره و زمانه دیگر از موجودات تخیلی نمیترسند. وقتی میگویم تخیلی یعنی موجودی که قابل باور نباشد. «سینمای وحشت»چیزی را به بچه نشان میدهد که باور میکند چون «واقعنمایی» دارد.
«واقعنمایی» چیز خوبی است. «باورپذیری» چیز خوبی است. اصلاً هر چیزی که بتواند ما را قانع کند که با چیزی روبهرو هستیم که همان است که مدعی آن است خوب است با این همه ما در ایران یک مشکل کوچک داریم؛ خیلی کوچک! میخواهیم مدعی چیزی باشیم اما همان نیستیم. «سینمای وحشت» هم تابع همین قضیه است. در سه دهه اخیر، سینمای ما حرکتهایی داشته به سمت این ژانر، حتی مواردی در سکانسهایی از فلان سریال تلویزیونی که محتوایی آیینی داشته ما با یکی از شخصیتهای مهم «سینمای وحشت» یعنی شیطان روبهرو بودهایم اما سینمای ما حرکتش کندتر بوده.
در این زمینه البته تا دو سال اخیر؛ حالا با این حرکت تندتر چه باید کرد. وقتی سازندگانش، تعریف مشخصی از این ژانر ندارند برای مخاطب ایرانی؛ بگذارید ببینیم «تعریف مشخص» برای چنین ژانری یعنی چه؟ آیا «تعریف مشخص» این نیست که این سکانس یادآور «حلقه» باشد، آن سکانس یادآور «خوابگردها»، گریزی هم داشته باشیم به دو نسخه کلاسیک و جدید «تسخیرشده» و دکتر فیلممان هم شبیه «ون هلسینک» باشد و خانهاش یادآور مطب «کالیگاری» و ...؟
نه! اینها نشانههای ژانری است که لزوماً به فیلمی در «ژانر وحشت» منجر نخواهد شد. هر فیلمی که آدم را یاد «کازابلانکا» بیندازد که ملودرامی عاشقانه نیست! اگر در انبوه این همه فیلم پستمدرن، شما در فیلمی «علمی- تخیلی» شاهد سکانسی باشید که یادآور سکانس «دوئل در گورستان» فیلم «هفت دلاور» جان استرجس باشد، شما با وسترن روبهرو هستید؟ اصلاً چرا دور برویم، برگردیم به فصل نخست سریال «پیشتازان فضا» که نه تنها پر از ارجاعات پرشمار به ژانرهای مختلف بود که در خیلی از قسمتها، شما در دل یک سفینه فضایی با «معماری گوتیک» و نورپردازی و «وضعیت»های سینمای وحشت هم روبهرو بودید؛ حتی در این مورد خاص هم نمیشد گفت که حاصل کار متعلق به ژانر یاد شده است پس چه باید کرد که ما در دل سینمای «تازه علاقهمند شده به این ژانر» مان، بتوانیم اثری به مخاطب تحویل دهیم که باورپذیر باشد و واقعاً بترساند؟!
«سینمای وحشت» یک ژانر اختصاصی است یعنی غیرقابل اشتباه است با ژانری مثل «وسترن» که با مکان، اشیا و پوششی خاص یک زمان شناخته میشود، یعنی در پیوند «زمان و مکان» هویت ژانری خودش را ثابت میکند همچنان که متفاوت است با «نوآر» که تابع سرنوشت، انگیزهها و مقاصد «شخصیت»ها و شکلگیری «وضعیت» است هیچ لازم نیست صرفاً با آسمانی بارانی، شبی طولانی و فضاهای بسته مواجه باشید که بگویید با «نوآر» روبهرو هستید نمونهاش «فارگو»ی برادران کوئن که در آن برف جایگزین باران شده و سفیدی و درخششاش، سیاهی شب «نوآر» را هضم کرده. «سینمای وحشت» حتی در مقابل «تریلر» ]برادرخوانده عزیزش[؛ کاملاً تمایزش را نشان میدهد؛ چه در فیلمبرداری، چه در بازیها، چه در نورپردازی، چه در فیلمنامه، چه در کارگردانی.
گرچه هر دو در زبان انگلیسی با کلماتی مترادف هم نامیده میشوند. اما «ترادف» به معنای «هممعنایی کامل» نیست. «وحشت» با متافیزیک در ارتباط است با راز و رمز؛ و راز و رمز حاصل ناشناختههاست. نه ناشناختههایی که با گرهگشایی قصه فیلم، به روایتی عادی از زندگیای عادی بدل شوند، ناشناختههایی که در پایان فیلم هم، بخشی یا تمامی هویت خود را در پردهای از نهانکاری فراواقعگرایانه پنهان دارند؛ و همه اینها برمیگردد به همه آن حوزههایی که از آنها یاد شد.
یعنی اگر بازیها مطابقت داشته باشد با ژانر، فیلمبرداری مطابقت داشته باشد، کارگردانی و نورپردازی هم اما فیلمنامه متعلق باشد به حوزه «تریلر» شما میرسید به فیلمی مثل «طلسم» که هنوز هم بهترین فیلم «داریوش فرهنگ» است اما «ژانر وحشت» نیست؛ و اگر این وسط، بازیها و فیلمبرداری تطابق نداشته باشد و کارگردانی و فیلمنامه هم فقط در بخش نشانهها و اشارات، برود سراغ این ژانر، میرسیم به «خواب لیلا» ساخته مهرداد میرفلاح که هیچکس را نمیترساند و نمیدانم چه کسی به ذهنش رسیده که چشمان «ریچارد برتون» را از پوستر فیلم «نگاه شیطانی» قرض بگیرد و بگذارد در حدقه چشمان دختر بچهای که دارد ما را از پوستر «خواب لیلا» نگاه میکند؟
واقعاً یعنی چه؟ اصلاً صحبت بر سر این نیست که فیلمبرداری این فیلم، خوب است یا بد است، خب، خوب است اما مال این ژانر نیست. فیلمنامه هم همه زورش در این است که «لیلا زارع» را جای «کیفرساترلند» فیلم «خوابگردها» بگذارد که نمیتواند؛ و بقیه معادله هم که مشخص است. ما نمیترسیم، شما نمیترسید، تهیهکننده فیلم ممکن است بترسد! بازار را چه دیدی، شاید هم نترسد!